تبليغاتX
عضو جستجوگر سایتها و وبلاگهای فارسی زبان چشمک :: عکس های من
چشمک
عکس های من
خداحافظي... 

 خداحافظي

 

خیلی خسته ام . دیگه حوصله عکاسی و نوشتن و به روز کردن وبلاگ ندارم

مدتی استراحت کنم شاید اومدم شایدم دیگه نیومدم . روزهای خوبی با همه ی شما داشتم

 و دوستای عزیزی پیدا کردم که هیچگاه از ذهنم پاک نمی شن 

برام دعا کنید بهتر شم . اونی شم که خدا دوست داره

بیایم ظلم کمتر کنیم و دلای کوچیک اطرافیانمونو با کمترین حرف یا کوچکترین

کاری نشکونیم

دعا کنیم دزد ایمان مردم نشیم اگه ایمانی مونده باشه !!؟؟

دعا کنین برام که از این مشکلات رهایی یابم و همه چی برگرده به جای اولش

 خصوصا من بشم همون هبت چند وقت پیش

اگه توی این مدت با حرفام با عکسام و یا با وجودم کسی اذیت کردم دوست دارم توی

این شبای قشنگ حلالم کنه

 

آنقدر غم نشسته به قلب شکسته ام

ترسم خراب و خرد شود زیر بار غم...درد

دعام کنید و خداحافظ

 

 

|+|
نوشته شده توسط هبت در جمعه سیزدهم شهریور 1388 و ساعت 16:45
دزد ایمان مردم 

نقل است که در روزگاری نه چندان دور کاروانی از تجار بهمراه مال التجاره فراوان به قصد

تجارت  راهی دیاری دوردست شد.

در میانه راه حرامیان کمین کرده به قصد غارت اموال به کاروان یورش بردند. طولی نکشید که

 محافظان کاروان از پای درآمده یا تسلیم گشته و دزدان به جمع آوری اموال و اثاث از روی

شتران  مشغول شدند.

حرامیان هرچه بود گرد آوردند از مسکوکات و جواهرات و امتعه و هر چه ارزشمند بود به زور

 ستاندند. در بین اموال مسروقه یکی از حرامیان کیسه ای پر از سکه های زر یافت که بسیار

مایه تعجب بود. چه آنکه در داخل همان کیسه به همراه سکه های زر تکه کاغذی یافت که روی

 آن آیه ای از قرآن  در مضمون دفع بلا نوشته شده بود.

حرامی شادی کنان کیسه را به نزد سر دسته دزدان برد و تمسخر کنان اشارتی نیز به دعای دفع

 بلا نمود. رئیس دزدان چون واقعه بدید دستور داد صاحب کیسه را احضار کنند. طولی نکشید که

تاجری فلک زده  مویه کنان به پای سردسته حرامیان افتاد که آن کیسه از آن من بود و لعن و

 نفرین بسیار نثار عالم دینی نمود و همی گفت که من گول آن عالم را خوردم و تا آن لحظه معتقد

 بودم که دعای  دفع بلا واقعا کارگر خواهد بود.

رئیس حرامیان اندکی به فکر فرو رفت

سپس دستور داد کیسه زر را به صاحبش بر گردانند.

یکی از حرامیان برآشفت که این چه تدبیری است و مگر ما قطاع الطریق نیستیم و.......؟

رئیس دزدان پاسخ چنین داد:

ای ابله، درست است که ما دزد مال مردم هستیم اما

هرگز قرار نبود که دزد ایمان مردم باشیم

 

|+|
نوشته شده توسط هبت در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 و ساعت 12:19
رمضان و تحول 

 تحول

ماه رمضان  خیلی دوست دارم امسال همش منتظر یه تحول توی زندگیم در این ماه

هستم قریب یک دهه از این ماه رفت اما من  همون هبت ماه  قبل هستم و تغییر نکردم

خدايا دست منو بگير

 

|+|
نوشته شده توسط هبت در شنبه هفتم شهریور 1388 و ساعت 17:0
براي تو 

 

جمکران

برای تو می نویسم ...

برای انتظار غریبت

برای شانه های نحیفت

برای تک تک بغض واژههای اسیرت

برای تو می نویسم ...

که مظلومیتت سر به فلک کشیده

تنهایی ات به آسمان پناه برده

غربتت در بیکرانگی هزاروصدوهفتاد ساله تداوم یافته

و بی یارو یاوری ات حتی به سیصدوسیزده نفر هم نرسیده است

برای تو می نویسم ...

که میثاق انتظاری

و اندوه غروب آدینه های فراق

برای تو می نویسم ...

برگرفته از نوشته هاي دوست عزيز سرکار خانم  راضيه

|+|
نوشته شده توسط هبت در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 و ساعت 12:16
درب خانه ي قديمي 

کاشان - خرداد ۸۸

درب قديمي- کاشان

|+|
نوشته شده توسط هبت در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت 12:2
گل ميخ گداخته 

گل ميخ گداخته

چند وقت بود دوست داشتم براي شهادت حضرت زهرا يه عکس کار کنم اما نشد. اين

عکس درب ورودي خانه ي حضرت زهرا توي يه نمايشگاهه.نمي دونم چي بنويسم .

 دلم خيلي گرفته. مخم هيچ متني مناسب با اين عکس بهم نمي ده.

 شما اگه چيزي خاطرتون مياد بهم بگين.

|+|
نوشته شده توسط هبت در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 و ساعت 13:0
تشييع با خودروي حمل شير 

آیت الله العظمی بهجت از مراجع تقلید ساکن در قم چند روز قبل درگذشت و در یک تشییع با شکوه

 بدن او دیروز برای همیشه در زیر خاک آرام گرفت.آنقدر از ایشان شایعات و کرامات نقل می شد

 که جنبه ی علمی این رجل الهی از یادها رفته بود. شایعات و کراماتی که بارها از سوی خود

ایشان یا اطرافیانش تکذیب شده بود. در هر حال من که توفیق درک حضور ایشون را نداشتم.

خدایش بیامرزاد...

در مراسم تشییع دیروز جمعیت انبوه مشایعت کننده خود احساس عجیبی در انسان به وجود

 می آورد اما حاشیه ی بسیار طنز و از یاد نرفتنی این برنامه حمل پیکر این مرجع تقلید توسط

خودروی حمل شیر اتسا بود که بسیاری را به خنده وا داشته بود. یک مدیریت ضعیف دیگر در

برنامه ای به عظمت شیعه که حتی پارچه ای جهت پوشاندن این افتضاح بزرگ تهیه نشده بود يعني

شده بود ولي وسط راه باز شده بود و البته از چشمان عکاسان نیز به دور نبود...

تشييع با خودروي حمل شير

|+|
نوشته شده توسط هبت در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 19:4